سقف

سالهاست که سقف هایی برای خواسته هام تعیین کردم و خدا رو شکر به اکثرشون رسیدم، ولی یه مدتی هست که دیگه خسته شدم از همه ی اهداف، دنبال هرچی که میرم و میخوام که به دست بیارمش یه درحه بالاترش رو نگاه میکنم و می افتم دنبال اون و بعدش یه درجه بالاترش و یه درجه بالاترش و همینطور پیش میره تا به این نتیجه میرسم که یا به دست نمیارمش یا اینکه اگه به دست بیارمش کارستون کردم. اصلا توی رسیدن به اهدافم آرامش ندارم و همش در تکاپو هستم و هول میزنم. همین سخت کوشی تو کار باعث شده که از دوستام دور بشم ، از علایقم، آرزوهام، احساساتم و هزارتا چیزه دیگه و این حس خوبی نداره برام تو این لحظه.

نمیدونم این رفتار، رفتار خوبی هست یا نه، دیگران چطور رفتار میکنن با اهداف زندگیشون؟

نظر شما چیه ؟ شما چیکار میکنید با اهدافتون ؟ 

شما اگر دو راه داشته باشید کدوم رو انتخاب میکنید ؟

1- موفقیت فوق العاده تو کار، امکانات رفاهی عالی ولی با چاشنی کم احساسات و دوستی 

2- یه زندگی معمولیه معمولی، ولی با احساسات و دوستی های خوب 

/ 15 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهربان

راستش من اولی رو دوست دارم. هر چند سخت تر بدست می یاد . می به نظرم کسی که با روش اول زندگیشو جلو ببره وقتی سنی ازش گذشت با خیال راحت و بدون حسرت با خودش می گه : من هرکاری می تونستم و در توانم بود واسه ی زندگیم کردم و افسوس نمی خوره... اولی میتونه توش احساسات و دوستی هم باشه... چرا که نه؟ ولی یه زندگی معمولی ذره ذره روح و روان آدمو می خوره....

پونه

من هر دوش رو دوس دارم اما حس میکنم با دومی بیشتر کنار میام

آذین

[گل]

حمید

شاید به قیافه ام نیاد(!) ولی علی رغم تمام داغون بودن اوضاع و احوالم و آینده ام اگه واقعا همچین انتخابی بود دومی رو انتخاب میکردم...البته نه با این تعریفی که تو از دومی داری. چون واقعا دوستی و اینچیزا دیگه واقعا برام اونقدر ارزشمند نیست...تنها چیزی که بخاطرش حاضرم از چیزی مثل یک بگذرم یه عاشقی درست و درمونه...

حمید

کامنتم شبیه کامنتای دخترهای نوجوانِ تازه بالغ شده نه!؟ بیخیال...به یه ورم...به هر حال نظرم همینه دیگه...از چی میخوام فرار کنم؟...

مستآنه.ی.

این سوالا رو آدم تا به جوابش برسه پیر شده! الان به فکرم رسید که باید بریم از چهارتا آدمی که پیر شدن بپرسیم!! مثلا دیدی بعضیا میگن که یه جوری زندگی نکن که انگار کلی وقت داری و قراره 80 سال زندگی کنی! خب اگه من فکر کنم که فرضا 10 سال دیگه بیشتر وقت ندارم، دکترا و وجهه اجتماعی و حقوق بالاو خونه و ماشین و اینا به چه کارم میاد! پا میشم میرم دنبال مثلا یه کار هنری که همیشه آرزو شو داشتم، بیشتر خوش می گذرونم با خونواده و دوستانم، اعصابم رو سر چیزای بیخودی خورد نمی کنم!! اما اگه بخوام 50 سال دیگه عمر کنم مسلما به مدرک و این چیزها هم نیاز دارم! اصولا بد وضعیتیه!!:دی

یونا

می شه هر دوی این ها رو داشت ... ببین راه ِ حل اینه که برای خودت سقف تعیی کنی .. هدف هاتو دسته بندی و زمان بندی کنی ...

آرزو

یادمان باشد کاری نکنیم که به قانون زمین بر بخورد!

آرزو

مشکل شما خیلی کلیشه ای و همگانیه یکم صبر داشته باش و تکاپوتو از دست نده

مرمر

دومی با چاشنی خیلی کمی از اولی، کسایی که جز گروه اولن اگه کور نباشن و غرق نشده باشن، افسوس دومی رو میخورن، اما اولی اونقد افسوس خوردنی نیست